آرمانآرمان، تا این لحظه: 19 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

آرمان روان

پسر رازدار

دیروز جمعه بابا احسان و مامان جون تصمیم گرفته بودند برای مامان مهرانه تولد سورپریزانه بگیرند. هیچکس هیچی لو نداد تا عصر که وقتی من رفته بودم بیرون مامان جون به آرمان گفته بودن یه رازی رو میخوام بهت بگم. امروز تولد مامانته ولی نباید بهش بگی. پسرکم قول داده بود که هیچی به من نگه. وقتی اومدم گفت مامانی من یه راز دارم که نمیتونم بگم. منم خیلی اصرار نکردم. ولی پسرم دلش طاقت نیاورد و رفت دم در چشماشو بست و گفت امروز تولدته مامانی. بعدم انگار یه بار سنگینی رو زمین گذاشته باشه شروع کرد به جست و خیز و بازی. شب هم وقتی اومدیم خونه کادوهامو دیده و گفته مامان خوشگلم کادوهات خیلی قشنگه. ...
6 خرداد 1391

آرمان خوش تیپ

پسر کوچولوی قانع مامان حاضر نمیشه لباس نو برای عید بخره. میگه مامانی مگه من بچه ام. من دیگه آقا شدم. همین لباسهام خوبه. ولی اگه لباس یا کفشی رو ببینه که عکس یکی از شخصیتهای محبوبش مثل بن تن، مرد عنکبوتی، مک کوئین و ... روش باشه، قضیه فرق میکنه. باید حتما اون لباسو داشته باشه. ولی کلا پسرم خیلی خوش تیپه. هرچی بپوشه بهش میاد. ...
17 اسفند 1390

آرمان آبادانی

آرمان و مامان همراه با خاله مهرنوش و مامان جون چندروزی به اهواز و آبادان سفر کردند. پسرم توی سفر خیلی خوب بود و اصلا مامانشو اذیت نکرد. ولی اصلا حوصله بازار اومدن و خرید کردنو نداشت. موقع برگشتن که می خواستیم سوار هواپیما بشیم  گریه میکرد و میگفت من سوار نمیشم آخه هواپیما سقوط میکنه. ولی وقتی سوار قطار شدیم خیلی ذوق کرده بود. در کل بهش خیلی خوش گذشت. به مامانشم خیلی خوش گذشت. ...
23 بهمن 1390

لینا لوله ای

پسر کوچولوی ما عاشق پفکه. جند روز پیش میخواست به من بگه که پفک لینا داریم یا نه. گفت: مامانی، لینا لوله ای با رنگ طبیعی و روغن بدون ترانس داریم؟ ...
26 دی 1390

آرمان مریض شده

آرمان جون یکی دو هفته ست که مریضه. غدد لنوافی زیر گردنش بخاطر سرماخوردگی و عفونت متورم شده. اول می خواستن بیمارستان بستریش کنن. اما بعد از آزمایش خون به دادن شربت سفالکسین اکتفا کردن. حالا پسرم شیشه دوم سفالکسین رو داره می خوره. خیلی ضعیف شده. اما هنوزم شیطونه. یک هفته هم مهد کودک نرفته. خدا کنه همه بچه ها همیشه سالم باشن. ...
1 دی 1390

آرمان عاشق کارتون

آرمان جون عاشق دیدن کارتونه. اگه ولش کنی صبح تا شب کارتون نگاه میکنه. یه کیف بزرگ پر از سی دی داره. تو اتاقشم تلویزیون و میز و دم و دستگاه خودشو داره. هر جا هم میره باید چند تا سی دی با خودش ببره. سی دی های مور علاقش مک کوئین، پلنگ صورتی، پت ومت، گوسفندها و بن تنه.     ...
1 دی 1390

آرمان گوش گوشي

آقا پسر لوس ما عاشق اينه که موقع خواب گوش من يا باباشو تو دستش بگيره. وقتي هم که گوش ميخواد ميگه گوش گوشي. حتي اجازه نميده که من گوشواره تو گوشم بکنم. چون اينطوري آقا راحت نيستن. تازه بعد از مرحله گوش مرحله پشت خارون -يعني اينکه کمرشو بخارونيم- شروع ميشه. خلاصه تا پسر ما بخواد بخوابه بايد چندين مرحله رو پشت سر بذاريم. ...
15 آذر 1390

آرمان لوس مامان

ديشب آرمان از بس شيطوني کرده بود و خسته شده بود ساعت 7 شب تو راه خونه مامان جون و باباجونش تو ماشين خوابش برد. موقع برگشتن دلمون نيومد از خواب بيدارش کنيم و قرار شد همونجا بمونه. ولي ساعت 5/12 با صداي زنگ خونه از خواب پريديم. بله پسر ماماني از خواب بيدار شده بود و بهونه خونه رو گرفته بود. از بس گريه کرده بود چشماش سرخ شده بود. وقتي ازش پرسيدم چرا اونجا نموندي با بغض جواب داد آخه تو رو ميخواستم. اميدوارم در آينده هم مامانشو بخواد. ...
5 آذر 1390