آرمان آبادانی
آرمان و مامان همراه با خاله مهرنوش و مامان جون چندروزی به اهواز و آبادان سفر کردند. پسرم توی سفر خیلی خوب بود و اصلا مامانشو اذیت نکرد. ولی اصلا حوصله بازار اومدن و خرید کردنو نداشت. موقع برگشتن که می خواستیم سوار هواپیما بشیم گریه میکرد و میگفت من سوار نمیشم آخه هواپیما سقوط میکنه. ولی وقتی سوار قطار شدیم خیلی ذوق کرده بود. در کل بهش خیلی خوش گذشت. به مامانشم خیلی خوش گذشت.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آرمان آبادانی
