آرمان و سفر تابستونه
سلام به همه دوستای گل آرمان جونم. بعد از یه تاخیر طولانی اومدم تا از تابستونمون بگم. امسال ما همراه بهترین و عزیزترین دوستانمون یعنی هم اتاقیهای نازنین دوران دانشجویی رفتیم سفر. چهارتا خونواده بودیم:
خاله سمیه و عمو وحید و پارمیداخانم خوشگل
خاله سودابه و عمو شهرام و کیامهر جون جونی
خاله آذر و عمو سروش و آروین گلی
مامانی و بابا احسان و جیگمل ناز یعنی آرمان
بعد از یه توقف یه روزه تو شهر قزوین خونه خاله سمیه، رفتیم شمال(نمک آبرود). تو اون مدتی که اونجا بودیم همگی حسابی خوش گذروندیم. خوش که میگم یعنی خیلی خیلی خیلی خوش. پسر گلم تا تونست آب بازی کرد. هوا عالی بود و از شرجیهای همگی شمال خبری نبود.
حیف که هر سفری پایانی داره. بعد از شمال هم مدتی رفتیم اراک و بعد هم دوباره برگشتیم سر زندگی همیشگی. آرمان جونم که حسابی توی سفر بهش خوش گذشته بود وقتی رسیدیم یزد با یه حالت خاصی گفت: دوباره برگشتیم به زندگی مزخرفمون
اینم چندتا از عکسهای سفر. البته طبق معمول همیشه آقا آرمان اجازه عکسبرداری نمیدادند و هرچی عکسه شکار لحظه هاست.
آقاآرمان در تنها عکسی که به دوربین نگاه کردن

گوگوجی خوشگل شیرین زبون(کیامهر)

پارمیدا خانم خانما

مامانی و پسرش

خانواده



آرمان و سفر تابستونه
