آرمانآرمان، تا این لحظه: 19 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

آرمان روان

برف

امان از یزدیهای برف ندیده با بارش یه کوچولو برف تو این شهر برف ندیده دو روزه که مدرسه آرمان تعطیل شده، علاوه بر تعطیلی مدرسه ها برق  و تلفن خیلی از منازل از جمله منزل ما قطعه و ماهواره  و آنتن دیجیتال هم که دیگه کلا فاتحش خوندست، خوب دیگه اینم از ظرفیتهای بالای این شهره برای کنترل بحران، اونم چه بحرانی بارش چند میلیمتر برف البته پسرم دیروز رو با برف بازی با مامان جون و سهیل و سامان گذروند و نذاشت مثل شهر برف مغلوبش کنه و من با دیدن برف: دوست دارم برگردم اون دوران که بابام بیدارم میکرد و میگفت : پاشو ببین چه برفی اومده …   ...
18 دی 1392

ماهک من

این دختر ماه، خوشگل، شیرین و بامزه ماهک خانمه. خوشگل ترین دختر دنیا. عشق عمه الهی عمه قربونت بره. الهی همیشه خندون باشی زیبای کوچک ...
13 آذر 1392

حال و هوای این روزهای کلاس اولی

پسر خوشگلم سخت مشغول درس خوندنه و البته مامانش تازه به این نتیجه رسیدم که یاد دادن خوندن و نوشتن چه کار مشکلیه حروفی که پسرم تا امروز یاد گرفته: آ   ب   س    م    او    ت کلی هم کلمه و جمله سازی و از همه مهمتر دیکته که تا حالا همشو خوب نوشته و با مزه ترین جمله های ساخت پسرکم: بد(در حالتی که از دست مامانش عصبانیه): مامان خیلی بد است. بست: من کارخانه را بستم. باادب: آرمان خیلی باادب است. آدم: بن تن قویترین آدم است. توضیح اینکه آقا اول جمله های دلخواهیشون رو میگن و بعد جملاتی که میتونن بنویسن. بعضی اوقات که میخوادبرم پیشش بشینم برای کمک: مامانی من تو این م...
2 آذر 1392

اسکیژن

متاسفانه امسال سرویس مدرسه آرمان 6نفره شده، 4نفر عقب و 2نفر جلو واقعا نمیدونم مسئولین مدرسه چه فکری پیش خودشون میکنن که اینطوری بچه های بیچاره رو روهم تلنبار میکنن بخاطر.......... ولش کن هیچی نگم بهتره. هم سرویسی های آرمان از نظر سنی از خودش بزرگترن. چند روزی میشد که آرمان با یه لحن خاص و جالب هر چند دقیقه یه بار می گفت: اسکیژن وقتی علت را جویا شدم فهمیدم هم سرویسی های بیچارش چون از همه فضاهای پرت ماشین برای جا کردن خودشون استفاده میکنن و دیگه جایی برای نفس کشیدن براشون نمیمونه وقتی یکیشون پیاده میشه همه با هم میگن: اکسیژن که تو زبون گل پسر به اسکیژن تغییر هویت داده   ...
27 مهر 1392

تقدیم به امید زندگیم

مهربونم،           نازنینم، بهترینم.                     عشقم، امیدم، جونم.                                         با توام ، با تو، دنیای من. میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با ت...
17 مهر 1392

کلاس اولی

بالاخره ناز پسر من رفت کلاس اول 31 شهریور جشن شکوفه ها برگزار شد و رسما کلاس اول دبستان آقا آرمان آغاز شد هرچند جشن جالب و جذابی نبود خصوصا برای بچه های کلاس اول. بعد از اتمام جشن کلاسبندی انجام شد و آقا آرمان کلاسشون شد اول صداقت خانم جباری   از معلمش خوشم اومد، دوست داشتنی و مهربون به نظر میاد خلاصه اینکه درس و مشق و مدرسه شروع شد و دستی از غیب اکثر کانالهای کارتونی رو به طور غیرمنتظره قطع کرد هنوز چیزی نگذشته پسرم در جعبه مدادرنگیشو گم کرده و کتاب فارسیشو تو مدرسه جا گذاشته، خدا به داد برسه حالا بریم سراغ چندتا عکس تا خاطره روز اول مدرس گل پسر موندنی تر بشه: آرمان جون قبل از رفتن به جشن شکوفه ها ...
6 مهر 1392