آرمان و دوری مامان
ده روز پیش مامانی مجبور شد بره اراک بدون آرمان. با اینکه شش روز بیشتر طول نکشید ولی واقعا روزهای خیلی خیلی سختی بود . تحمل دوری پسرم روزهای آخر دیگه طاقت فرسا شده بود . هرچند خیالم از بابت پسرم راحت بود. بابا احسانی، مامان جون و باباجون حسابی هوای پسرمو داشتن و نگذاشتن دوری مامانشو احساس کنه که البته رفتارشون باعث شده بود پسرکم یه خورده لوس بشه . امیرعلی دوست گل آرمان و مامان مهربونشم خیلی خیلی لطف کردن و نگذاشتن به پسرکم بد بگذره. از همگی واقعا ممنون. آرمان همتونو خیلی خیلی زیاد دوست داره. اینم عکس آرمان و امیرعلی یا همون علی کوچولوی خودمون امیرعلی و آرمان در حال بازی ...






