آرمانآرمان، تا این لحظه: 19 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

آرمان روان

شکستن سر آرمان

1391/12/15 10:11
نویسنده : ماماني
205 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب بعد از اینکه با گل پسر و خاله رفتیم و برای آقا کوچولو چند تکه لباس خریدیم، رفتیم خونه خاله. بعد از خوردن شام من و خاله و عمو موسی مشغول صحبت کردن بودیم. آرمان و سپهر هم تو سالن مشغول بازی که یکدفعه با صدای جیغ آرمان همه از جا پریدیم. ظاهرا سرش خورده بود به میز شیشه ای. منم طبق عادت شروع کردم به مالیدن سرش که با دست پر از خونم مواجه شدمتعجب. صدای جیغ من باعث شد بچه بیشتر بترسه. خیلی خیلی بد بود. خون مثل فواره از محل بریدگی بیرون میزد. اگه تنها بودم مطمئنا خودم زودتر ضعف میکردم و هیچکاری از دستم برنمیومد. پسرکم خیلی گریه کرد طوری که حالاحالاها اینجور گریه رو ازش ندیده بودم. خلاصه ساعتهای خیلی بدی رو پشت سر گذاشتیم ولی خوشبختانه به خیر گذشت. خدارو شکر که همیشه هوای بچه ها رو داره. مامانی تو رو خدا مواظب خودت باش. میدونی که مامانت طاقت دیدن این چیزارو ندارهنگران.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (5)

مامان یگانه
17 اسفند 91 10:52
خدارا شکرهمین که به خیرگذشته وسر بچه نشکسته.مامانی بیشتر مواظب بچه باش.
مامان کیامهر
19 اسفند 91 10:51
وای عزیز دلم خاله جون قربون اشکات برم .خدا را شکر به خیر گذشت. مامانی!!
مامان آرمان
19 اسفند 91 13:22
چشم دوستان گلم. قول میدم مامان خوبی باشم
خاله دلارام
4 اردیبهشت 92 22:13
بوووووووس عزیزم خوب میشی
خاله دلارام
4 اردیبهشت 92 22:14